محمد مهريار
555
فرهنگ جامع نامها و آباديهاى كهن اصفهان ( فارسى )
است ، نمونهاى از مساجد قبل از مساجد چهار ايوانهء ايرانى است . « 1 » واژهشناسى : واژهء فهرج به همين صورت با « فاى » اول و « جيم » آخر بىمعنا مىنمايد ولى اگر توجه كنيم كه يكى از قواعد مهم تطور لغات يعنى قلب و تبديل در اين واژه صورت گرفته است ، معنى آن آشكار مىشود . حرف نخست « ف » همان است كه به حرف « ب » نيز تبديل مىشود ( زبان ، زفان ) و حرف آخر آن « جيم » به « ه » تبديل مىگردد ( ناكاج - ناگاه ) بنابراين فهرج همان « بهره » فارسى است كه اتفاقا با محل و زراعت نيز مناسب است . در اطراف كشور با اين نام و مشابهات آن امكنهء بسيارى وجود دارد از جمله فهره ( بروجرد ، سراوان ) و فهله درست معادل فهره ( اردبيل ) و فهليان بالا و پايين ( ممسنى ) و فهرج ( بم و يزد ) . فيلور Filvar فيلور ديهى است نسبتا معتبر در جنوب شرقى جوزدان و شمال غربى باغوحش كه آن را در عداد ديههاى دهستان جوزدان نجفآباد به حساب آوردهاند . البته به حكم قرب جوار نجفآباد و مضافات آن ، اين امر چندان ناپسند نيست و گاهى هم آن را در عداد ديههاى لنجان به حساب مىآورند . در سال 1375 جمعيت اين ديه 816 نفر بوده است « 2 » و در حال حاضر البته بيشتر است . دربارهء نجفآباد ، تاريخ ايجاد و حفر قنوات آن سخن بسيار است كه ما را در اينجا مجال بحث از آن نيست . اجمالا اينكه خود نجفآباد كه امروز شهرى بزرگ است با همهء آنچه كه شهر را ممتاز مىدارد . شهرى جديد است كه تاريخ آن از روزگار صفويان بالاتر نمىرود ، ولى دهستان كرون در غرب آن و دهستان لنجان در جنوب باخترى آن هردو ناحيتى قديم و از جهات بسيار ممتاز مىباشد . چون گفتوگو دربارهء جامعهشناسى و جغرافياى تاريخى اين محل به طول مىانجامد به همين قدر كه محل ديه فيلور را مشخص داشتيم قناعت ورزيده به نام آن مىپردازيم . واژهشناسى : براى اين واژه لزومى ندارد كه دور برويم و به تقطيع اجزاء متوسل شويم همينجا مىتوانيم بگوييم كه فيلور منقلب « پيلور » و با تلفظ مأنوستر به ذهن « پيلهور »
--> ( 1 ) - برداشت از نظر خاص آقاى انتخابى كه خود شخصا محل را ديده و براى نگارنده نقل كردهاند . ( 2 ) - ن . ك . به : نشريهء 289 م . آ . ا . ص 90 .